تخم مرغ بیگناهِ من!;(
خب از امروز یعنی همون دیروز بگم 😄...اصلا میخوام بنویسم خندم میگیره!...خب دیروز همه خاندان رفتن بیرون من اومدم خونه ک اخ جون کسی نیست منم میشینم درسمو میخونم دیگ..._برین برین خیالتون راحت..😌 +خاندانم گفتن ما تا شب نمیایم دیگ حواست باشه.._حواس؟! اره بابا اینجا نشسته اصلا جایی نمیره بوج بوج بای:|
تازه نیم ساعت از رفتنشون گذشت صدای حرف زدن شکممو شنیدم یادم اومد اصلا از ناهار نپرسیدم !؟
در یخچالو باز کردم دیدم خبری نیس فریزرم پر چیزایی بود ک اصلا نمیدونستم باهاشون چیکار کنم ..ته هنرم این بود غذارو ور دارم گرم کنم دیگ :/نبود اونم:/..گفتم با هله هوله های عید یکاریش بکنم دیدم نمیشه..
از اونجایی ک بنده آشپزیم عالیه و از هر انگشت یه تخم مرغ میباره (مهارت فراوان در طبخ انواع تخم مرغ نیمرو دورو یه رو کم رو پررو و...)دوباره در یخچالو باز کردم دیدم اوخی یه عدد تخم مرغ گوگولی کنار درش مونده^.^گفتم حله چیز میز قاطیش میکنم میزنم ب بدن...آغاز خوشانسی این بود یه جوری ظرفا رو بالای ظرف شوی چیده بودم: همین خودِ بنده..! که شبیه کوه قاف بود..
و خب تخم مرغ به دست و خنده بر لب و البته آواز کنان:)) گفتم قله قافم باشه فتحش میکنم داداچ:/...و دستمو بردم ک ظرفو بردارم که دریک ثانیه همچین قله قاف خراب شد رو سرم...ک سرم ک هیچ تخم مرغِ نازنینمم درجا تو دستم شیکست:`( طوری ک همونجا اهنگ چرا رفتی وبا اون ک میگه من مانده ام تنهای تنها ..دوتایی باهم تو سرم پلی شدن....هیچی بعد از خدافظی با گوگولیم و چندتا بد بیراه به سازنده کابینت و ظرف چیدن افتضاح خودم ...دیدم چاره ای ندارم باید زنگ بزنم غذا بیارن..شماره رستورانو پیدا کردم خیلی شیک واسه خودم انتخابمم کردم رفتم کیفمو ورداشتم ...حالا با کله هی میرم توش میام بیرون ..هی و هی و یادم میاد بعله کیف پولمو خونه مامانبزرگم جا گذاشتم:||||||
فقط دیگ با لبخند به افق خیره شدم گفتم خدایا قضیه چیه؟!! تو غذا خوردنم قسمت نیس ینی؟! هعی..
ودر اخر ...در اخر هیچی از آسمان غذا نبارید من نون پنیر خوردم..
و قشنگش اینجا بود ک بعد دوساعت گوشیمو نگا کردم دیدم این دوساعت داشته صدا ظبط میکرده o_O دستم خورده بود انگار...!!
همچی ظبط شده بود منم قسمت فاجعه عظیمو کات کردم از توش گذاشتم ک شمام روحتون شاد شه😂
اصلانم خنده دار نیس😄
نمیدونم چرا از شب ک خاندان تشریف اوردن من علاقه عجیبی به آشپزی پیدا کردم😬...
درس عبرتی برای هرکه از آشپزی گریزان شود-.-...
باشد که آشپز شویم:/